"سکوت کن! شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده،
فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره
اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده"
مختارنامه:
فکر کنم داره یه طورایی می شه!
شاید یه طورایی خوب!
مختارنامه:
۲۰ مهر.بزرگداشت حافظ...
وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشيرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگي مردن بر اين در به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبيب من بپرسيد که آخر کي شود اين ناتوان به
گلي کان پايمال سرو ما گشت بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت اي زاهد مفرما که اين سيب زنخ زان بوستان به
دلا دايم گداي کوي او باش به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پيران که راي پير از بخت جوان به
شبي ميگفت چشم کس نديدهست ز مرواريد گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حيات است ولي شيراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکر وليکن گفته حافظ از آن به
یه عده با اندیشه های نو! یه عده با اندیشه های قدیمی...
ولی به هر حال مشکل دارن...
و این قصه ی منم هست...
همیشه نمی گم همه ولی خیلیا باهام مشکل دارن!!!
مشکلاتی که نمی شه با اندیشه حلشون کرد!!!
مختارنامه:
هفتم مهر
سالروز تولد نقاشیست
که می خواست به شهرمان رنگی دگر زند
رنگ سبز!
تولدت مبارک آقای نقاش!!
مختارنامه:
باز هم پاییز است
رنگ ها در راهند
چشم هایت را بردار و بیاور با خویش
پیش از آن لحظه که باز
شادی و شیطنت کودک باد
دست مالی بکند این همه نقاشی را

