یادمان رفت که ۴ سال رو پر کردیم!
یادمان رفت که چقدر سال پر فرازو نشیبی رو پشت سر گذاشتیم!!!چقدر با آدمای جدید رو به رو شدیم با اندیشه های مختلف!
یادمان رفت که چقدر با تجربه تر شدیم...
یادمان رفت که چقدر سبز تر شدیم!!!!
کلا ۱۲۷ پست...امسال بیش تر از سال های پیش بود ۴۴ تا...
این پست رو تقدیم می کنمش به رفیق* امسالیم!
*رفیقی که شاید خیلی با هم متفاوت باشیم ولی به تمام معنا برام رفیق بوده...یه رفیق واقعی
امتحانا تمام شد پیوست به تاریخ!!!
پاس بشویم تغییر رشته پیش کشمان!!!!!
خانواده ی محترممان شنبه ی هفته ی پیش رفتن مشهد و ما ماندیم و امتحان ۴شنبه!!!حالا بماند که چه طور امتحان دادم!!عصر ساعت ۱۸:۱۵ بلیط داشتم...آقا ما رفتیم نشستیم سرجامون ولی بعد از چند دقیقه اومدن بغل دستی ما رو جا به چا کردن و ما ناگهان دیدیم این آقای شریفی کمیته انضیاطی صندلی بغلیه ما نشسته!!!
منم که مغرور!اصن به رو خودم نیوردم شناختمت!ساعت ۷:۲۰ پرسید دخترم ساعت چنده؟منم گفتم تا ۷:۳۰ شونصد بار ازم پرسید تهش گفت خودت ۱۹:۳۰ بهم بگو!!!ما گفتیم باشه...بعد کلی خدمه اومدن ما رو تحویل گرقتن و اینا...بعد گفت ببخشید و اینا...البته اون وسطا پیشناهد دادم بهش که بازیکنای موثر تیمای دیگه رو محروم کنن تا پرسپولیس ۱۰۰٪ قهرمان شه!!!![]()
ممنون رفیق
مختارنامه:
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید
در مزار آباد شهر بی تپش
دارها بر چیده خون ها شسته اند
جای خشم و کین و عصیان بوته ها
پشک و پن های پلیدی رسته اند
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
وانچه کفتارست و گرگ و روبهست
در مزار آباد شهر بی تپش
خشمگین.ما بی شرف ها مانده ایم
"محمد رضا شفیعی کدکنی"

