تبليغاتX
روزگار اندیشـــــــــــــــــه
روزگار اندیشـــــــــــــــــه
وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط اندیشه
(همه کسانی که با تو می خندند دوستان تو نیستند. مثل آلمانی)

 آدمهایی که سپاهی از واژه هایی که خرمن احساس رو به شرری بدل می کنند٬ رو بکار میگیرند و الفاظ رو چنان استفاده می کنند٬ که گویی اول مظلومای عالمند. اما دریغ که ذاتی عنکبوت زده دارند که در زمان و مکان معلقند و جز تارهای گسسته و بی اساس تنیده شده شون٬ منزلی ندارن٬ گذر زمان پوچی و بی محتوا بودنشون رو نشون میده٬ این آدما تو مساحت آدمیت٬ محلی از اعراب ندارند.

زمانی که تو اعتماد می کنی و در جواب تمام محبت ها٬ طعم تلخ خیانت رو تو دقایق آخر می چشی٬ و جز بهت و حیرت چیزی توو کاسه ذهنت نمی مونه٬ اجباری جز رعایت فاصله و تنهایی و بدبینی نداری.

فرقی هم نداره٬ این نوع دوست نما ها٬ در هر صنف و فرهنگ و شغلی یافت می شه. به طرف شما می آند٬ و شما رو محور امانت و صداقت و رفتار قرار می دند٬ و بعد آهسته و آهسته از پیچک رشد شما بالا می رند و زمانی که شما در رویای شیرین دوستهاتون هستید٬ به فکر مصادره موفقیت های شما می افتند و شما سر مست از اینکه مخلصانه و آینه وار بر مدار آدمیت می چرخید و دار و ندار خودتونو بر سفره بی ریای دوستی بی هیچ چشم داشتی٬ می ذارید. غافل از اینکه نقشه ای واسه لبخندت کشیدند.

ادبیات تهمت و افترا و دروغ٬ آنوقت جریان پیدا می کنه که٬ عبور از پله های موفقیت و مسیر رشد٬ انفرادی میشه! و بحث منافع و مزایا و ضررهای ناشی از اون مطرح می شه. آنو قته که این دوستان و رفیقان به ظاهر همراه٬ کوس انالحق!! رو بدست می گیرند که حتی خودت هم به بقچه عملت نگاهی میندازی که نکنه شاید لکه ای به روی ذاتت نشسته باشه.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از
دیگران است که ناتوان ترند .(فردریش نیچه)

 

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم مرداد 1387 توسط اندیشه
 

 مختارنامه:

موعود من!

با من عهد کن که بیایی.

اما هرگز نیا...

اگر بیایی همه چیز بر باد می رود!

دیگر نمی توانم با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم!

         اگر بیایی...

                          من چشم به راه که بمانم!!!

نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم مرداد 1387 توسط اندیشه
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ/دارد هزار عیب و ندارد تفضلی

خیلی حس عجیبی بود....بعد از ۶ سال ...به اندازه ی تموم روزهایی که با هم نبودیم حرف داشتیم ولی فقط بهم نگاه کردیم...

خ.م۱=دندان عصب کشی شده تا مدت ها درد خواهد کرد!!!

خ.م.۲=من کی گفتم :"تیمی که از رشت می خوره...به درد عمه اش می خوره"

خ.م.۳=هوس پیاده روی داریم به شدت!!!

خ.م.۴=تصمیماتی داریم مبنی بر بازدید از موزه ها و کاخ موزه ها!

خ.م.۵=درود بر روان پاک مرحوم احمدی نژاد(ابوی محمود آقا)....

خ.م.۶:رفتم قبر خسرو شکیبایی رو دیدم...

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

دل به رغبت می سپارد جان به چشم مست یار

گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

 

نگارش در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 توسط اندیشه
از نگاهی چنین مست مستم...

خ.م.۱=فکر نکنم تا حالا تو عمرم این قدر با فاصله ی کم بعد از اکران یک فیلم رو پرده دیده باشمش.با ۹ نفر مونث دیگر رفتیم "همیشه پای یک زن در میان است" کمال تبریزی رو دیدیم!از همه جالب ترش قسمت آخر بازیه کیانیان بود...

خ.م.۲=دوست عزیز تر از جانمان شروع به نوشتن نمودند!

خ.م.۳=عشق آدم ها رو به کجا که نمی رسونه!دمش خدایی گرم...

خ.م.۴=تا می تونستم صدای شاملو ریختم تو گوشیم!!!

خ.م۵=همانا آن هاخواندن  کریم را مسخره کردند و خدا هر که را بخواهد برتری می دهد و این پندی است برای ضایع شدگان!!!

خ.م.۶=این انتخاب رشته هم مصیبتی است از نوع عظما!

انتخابات من!

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مختارنامه:

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آیینه ی صبح

از عمر شبی گذشت و تو بی خبری

 

نگارش در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط اندیشه
خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

نگارش در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1387 توسط اندیشه

مختارنامه:

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن       در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن
از نسیمی دفتر ایام برهم می‌خورد       از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت       ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن
روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام       چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن
بوی خون می‌آید از آزار دلهای دو نیم       رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن
گوشه‌گیری درد سر بسیار دارد در کمین       در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن

پشه با شب زنده‌داری خون مردم می‌خورد

     

زینهار از زاهد شب زنده‌دار اندیشه کن

اندیشه من

درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / كوه را به نام سنگ / دل شكفته ي مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / ... و مرا به نام كوچكم صدا بزن .
" عمران صلاحی "

قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است
"امیر هوشنگ ابتهاج"


گاه نوشت:
1- موتورم كه راه بيفتد سرعتم بالا مى رود ولى سخت ترين مرحله بين بيدار شدن از خواب و راه افتادن موتور است. من ديزلى ام.
2-كسى كه آى كيو بالايى دارد مى تواند شوخى كند. يعنى يك چيز را خوب بشناسد و جنبه شوخى آن را كشف كند و از آن مهم تر، تربيت آدم هايى است كه اين شوخى هار ا بفهمند.
3- تو اگر تمساح يا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟
4-ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود.
5-اگر شما یک سگ گرسنه را بگیرید و به ا وغذا بدهید دیگر گازتان نخواهد گرفت. این فرق اساسی یک سگ و یک انسان است
6-زندگی کردن دل و جرات می خواهد آدمهای ترسو فقط نفس می کشند.
7-عشق زمانی است که درست مثل روزهای بچگی روی جدول پیاده رو راه بری و بی دلیل بخندی.
8-کدام جمله به نظرتان درست تر است؟
همه تخم مرغ هایت را داخل یک سبد نگذار
زنان نمی توانند احساساتشان را کنترل کنند
9-هميشه آنچه دوست داريم نداريم . راز خوشبختي در اين است که آنچه که در اختيار داريم دوست بداریم
10-ادعا نمی کنیم همواره به یاد کسانی هستیم که دوستشان داریم اما ادعا می کنیم در لحظاتی نیز که بیادشان نیستیم دوستشان می داریم!
11-سکوت جایز نیست!!!
12-بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار!فکری به حال خود کن....این روزگار نیست
13-
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
14-نرم نرمک می رسد اینک بهار
15-در حریم اندیشه ام...تو کعبه ی آمال منی
16-تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!
17-انگار همیشه نوبت ما فرداست...
18-و خدایی که در این نزدیکی ست
19-گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو/شرح دهم غم دلم نکته به نکته مو به مو
20-ما به شما نمره ی بیست می دهیم..شما چه طور؟!
21-من وتو چه بى کسيم،وقتى تکيه مون به باده
22-این چه جهانیست که نوشیدن می نارواست؟این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟
آخرين اندیشه ها
قدیم ترها
دیگر اندیشمندان
پيوند هاي روزانه
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:

 استاد اخوان ثالث
کد آهنگ

قالب وبلاگ