آدمهایی که سپاهی از واژه هایی که خرمن احساس رو به شرری بدل می کنند٬ رو بکار میگیرند و الفاظ رو چنان استفاده می کنند٬ که گویی اول مظلومای عالمند. اما دریغ که ذاتی عنکبوت زده دارند که در زمان و مکان معلقند و جز تارهای گسسته و بی اساس تنیده شده شون٬ منزلی ندارن٬ گذر زمان پوچی و بی محتوا بودنشون رو نشون میده٬ این آدما تو مساحت آدمیت٬ محلی از اعراب ندارند.
زمانی که تو اعتماد می کنی و در جواب تمام محبت ها٬ طعم تلخ خیانت رو تو دقایق آخر می چشی٬ و جز بهت و حیرت چیزی توو کاسه ذهنت نمی مونه٬ اجباری جز رعایت فاصله و تنهایی و بدبینی نداری.
فرقی هم نداره٬ این نوع دوست نما ها٬ در هر صنف و فرهنگ و شغلی یافت می شه. به طرف شما می آند٬ و شما رو محور امانت و صداقت و رفتار قرار می دند٬ و بعد آهسته و آهسته از پیچک رشد شما بالا می رند و زمانی که شما در رویای شیرین دوستهاتون هستید٬ به فکر مصادره موفقیت های شما می افتند و شما سر مست از اینکه مخلصانه و آینه وار بر مدار آدمیت می چرخید و دار و ندار خودتونو بر سفره بی ریای دوستی بی هیچ چشم داشتی٬ می ذارید. غافل از اینکه نقشه ای واسه لبخندت کشیدند.
ادبیات تهمت و افترا و دروغ٬ آنوقت جریان پیدا می کنه که٬ عبور از پله های موفقیت و مسیر رشد٬ انفرادی میشه! و بحث منافع و مزایا و ضررهای ناشی از اون مطرح می شه. آنو قته که این دوستان و رفیقان به ظاهر همراه٬ کوس انالحق!! رو بدست می گیرند که حتی خودت هم به بقچه عملت نگاهی میندازی که نکنه شاید لکه ای به روی ذاتت نشسته باشه.
مختارنامه:
اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از
دیگران است که ناتوان ترند .(فردریش نیچه)
مختارنامه:
موعود من!
با من عهد کن که بیایی.
اما هرگز نیا...
اگر بیایی همه چیز بر باد می رود!
دیگر نمی توانم با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم!
اگر بیایی...
من چشم به راه که بمانم!!!
خیلی حس عجیبی بود....بعد از ۶ سال ...به اندازه ی تموم روزهایی که با هم نبودیم حرف داشتیم ولی فقط بهم نگاه کردیم...
خ.م۱=دندان عصب کشی شده تا مدت ها درد خواهد کرد!!!
خ.م.۲=من کی گفتم :"تیمی که از رشت می خوره...به درد عمه اش می خوره"![]()
خ.م.۳=هوس پیاده روی داریم به شدت!!!
خ.م.۴=تصمیماتی داریم مبنی بر بازدید از موزه ها و کاخ موزه ها!
خ.م.۵=درود بر روان پاک مرحوم احمدی نژاد(ابوی محمود آقا)....
خ.م.۶:رفتم قبر خسرو شکیبایی رو دیدم...
مختارنامه:
دل به رغبت می سپارد جان به چشم مست یار
گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس
خ.م.۱=فکر نکنم تا حالا تو عمرم این قدر با فاصله ی کم بعد از اکران یک فیلم رو پرده دیده باشمش.با ۹ نفر مونث دیگر رفتیم "همیشه پای یک زن در میان است" کمال تبریزی رو دیدیم!از همه جالب ترش قسمت آخر بازیه کیانیان بود...
خ.م.۲=دوست عزیز تر از جانمان شروع به نوشتن نمودند!
خ.م.۳=عشق آدم ها رو به کجا که نمی رسونه!دمش خدایی گرم...
خ.م.۴=تا می تونستم صدای شاملو ریختم تو گوشیم!!!
خ.م۵=همانا آن هاخواندن کریم را مسخره کردند و خدا هر که را بخواهد برتری می دهد و این پندی است برای ضایع شدگان!!!
خ.م.۶=این انتخاب رشته هم مصیبتی است از نوع عظما!

مختارنامه:
تو خشنود باشی و ما رستگار
مختارنامه:
| ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن | در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن | |
| از نسیمی دفتر ایام برهم میخورد | از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن | |
| بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت | ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن | |
| روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام | چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن | |
| بوی خون میآید از آزار دلهای دو نیم | رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن | |
| گوشهگیری درد سر بسیار دارد در کمین | در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن | |
|
پشه با شب زندهداری خون مردم میخورد |
زینهار از زاهد شب زندهدار اندیشه کن |

