نمی دانم،نمی خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛
ولی آن قدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند؛گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند سکوت مر گبارم را.
دکتر علی شریعتی
من از آن پاک دلانم که ز کس کینه ندارد
یک شهر پر از دشمن و یک دوست ندارد
هوم!!!!!!!!!!!!
این روایتی است از یک داستان واقعی:
تابستان گرمی بود.خیلی گرم.خارج از طاقت دختر عینکی.و تنها کاری که باید می کرد درس خواندن بود،یعنی کاری جز این و وظیفه ای جز این نداشت,اما همان طور که می دانیم همیشه نداهایی درونیی هستند که ما را از انجام کار و وظایفمان باز می دارند.او نیز در کشمکش با نداهای درونیش بود،گاهی به این سو و گاهی به آن سو.یکی از نوادر بود که او اغلب درس ها را دوست داشت و در گذشته ای نه چندان دور تسلطی برشان داشت.ولی اکنون نتیجه ی کتاب خواندن ها و موسیقی گوش کردن ها این بود که فقط در 2-3 درس به ظن خویش تسلطی آن هم نه زیاد داشت.ولی از آن جایی که از اعتماد به نفس قابل قبولی بر خوردار بود می توانست خود را در آن دروس یلی به حساب آورد!!!!
روزها یکی پس از دیگری می آمدند ودخترک فقط دوست داشت به کارهای مورد علاقه اش بپردازد و هم چنین به دروس مورد علاقه اش....
ولی غافل از این که دیگران هم صبری دارند و نیمچه تفکری و البته عواطف و احساساتی که به نظر دخترک بچه گانه می نمودند و به راستی چنین بود.گو این که آن دیگران خود را مبرا از هر خطایی می دانستند و می پنداشتند که با نزدیکی به سن 18 سالگی و مورد توجه چند تن که مثل خودشان بودن به درجه عقل کلی نایل شده اند.و می توانند واین اجازه را دارند که هر کاری دوست می دارند انجام دهند و با زندگی هر که مانع اهدافشان باشد بر خورد کنند خواه آن به ظاهر مانع دوستشان باشد خواه رقیبشان خواه کسی که به نقل از علی(ع) آن ها را بنده خود کرده ....
پ.ن.1: اغلب آدم ها در هر شرایطی فقط به خود و اهداف خود فکر می کنند و دیگرانی را به خود ترجیح نمی دهند.
پ.ن2.:نباید حتی از دوستان نیز در چنین شرایطی که فشارهای اطراف بر دوششان سنگینی می کند و به نظر بنده دیوانگانی متحرک بیش نیستند,توقعی بیش از پشت پا زدن و از پشت خنجر زدن را داشت...آدمی ست دیگر...موجودی دارای دو پا ...دو دست...دو چشم...دو گوش...اما تنها یک قلب و یک مغز...پس دو برابر می بیند و حمل می کند و می شنود و یک برابر احساس می کند و تفکری....
پ.ن.3:علاوه بر دوستان ،بر کسانی که اعتماد بیش تری نیز هست نمی توان اعتماد نمود و باید یاد آور شد که اگر شریک خوب بود خدا شریک داشت
پ.ن.4:شاید این ها عواقب خورد کردن شخصیت همان دخترک باشد....
خ.م.1:هوم!!!!!!!
خوب یادمه....گفت:کیف کردم از اینکه آنقدر با روحیه برگشتید و گفتید:چیه!مگه آدم ندید....
من هم داشتم اشک هام رو پاک می کردم...شاید می دانستم که فردایی بیش تر بهشان نیاز دارم.
خ.م.2: 30 مرداد را گرامی می دارم.....
1-اگر تنها ترین تنها شوم....باز خدا هست...(دکتر علی شریعتی)
2- درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / كوه را به نام سنگ / دل شكفته ي مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / ... و مرا به نام كوچكم صدا بزن .
" عمران صلاحي "
جناب آقای خدا:
احتراما به استحضار می رساند که بنده حقیر کما فی السابق منتظرم.
با تشکر
یکی از اسباب بازی هات


