تبليغاتX
روزگار اندیشـــــــــــــــــه
روزگار اندیشـــــــــــــــــه
وصال او ز عمر جاودان به/خداوندا مرا آن ده که آن به
نگارش در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1384 توسط اندیشه
امروز امتحان هام تموم شد .خب خدا رو شکر(تکیه کلامم)زیاد خوب نشد ولی خب ....

دیشب یا بیتر بگم امروز تا ساعت۴:۴۵ صیح بیدار بودم درس که خوندم .رفتم دوش گرفتم اومدم دیدم tv که چیزی نداره رادیو هم ای اهنگ های فرهاد رو طبق معمول روشن کردم شزوع کردم به مطالعه خیلی کیف کردم .

در ضمن امروز بابا مامانم حاجی می شن اگه خدا بخواد.فکر کن بابام کچا می شه و... ولی این ۲۰ روز دوری اونا یه طرف مهمون داری و مهمونی رفتن هم یه طرف.

آقا یه بنده خدایی زنگیده می گه اره پاشو بیا اینجا دور هم باشیم می گم نه امتحان فیزیک دارم ممنون می گه تو که بلتی پس ما اومدیم

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------داشتم عربی می خوندم دیدم از تو کوچه نوای موسیقی میاد رفتم تو تراس اتاقم (تو اون سرما با یه استین کوتاه)دیدم یه بچه ۱۰ـ۱۲ ساله داره می زنه خیلی دلم سوخت خیلی ...اشکم در اوند تا آخرش وایستادم گوش کردم(ولی نمی شد رفت پایی بهش پول داد)

ولی خیلی غمناک بود تو اون سوز و .....

------------------------------------------------------------------------------------

من یه دوستی دارم که شاید از خودم بیشتر دوستش داشته باشم(روزم دروغ نمی گم )خیلی با مرام منم خیلی اذیتش می کنم .خیلی .ولی اون همیشه صبوره در حالی که من نمی تونم باشم .خیلی به من لطف داره و تو این مدت تنهام نذاشته .اسمش مبینا است خودش هم مثل اسمش مبیناست.

البته همه دوستام با معرفتن مثه شوکی(شوکا).مهرناز و....ولی مبینا خلی هوام و داره واسه همین بهش می گم مرسی واسه همه چی .واقعا از ته اعماقم

---------------------------------------------------------------------------------

چرا از مرگ مي ترسيد

چرا از مرگ مي ترسيد
چرزا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
مپنداريد بوم نا اميدي باز
به بام خاطر من مي كند پرواز
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است
مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد
 مگر افيون افسونكار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
 براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست
مگر دنبال آرامش نمي گرديد
چرا از مرگ مي ترسيد
كجا آرامشي از مرگ خوشتر كس تواند ديد
مي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند
 اگر درمان اندوهند
خماري جانگزا دارند
نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي كه هوشياري نمي بيند
چرا از مرگ مي ترسيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد در بستر گلوي مرگ مهربان آنجاست
 سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي است
همه ذرات هستي محو در روياي بي رنگ فراموشي است
تنه فريادي نه آهنگي نه آوايي
نه ديروزي نه امروزي نه فردايي
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بي فرجام
خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران كه آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران كه هر جا هر كه را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست اين ننامردم صدرنگ بسپاريد
كه كام از يكديگر گيرند و خون يكديگر ريزند
درين غوغا فرومانند و غوغا ها برانگيزند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
 همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را فاسانه مي دانيد
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا از مرگ مي ترسيد

 

درگلستانه

 دشت هايي چه فراخ
كوه هايي چه بلند
 در گلستانه چه بوي علفي مي آمد؟
من دراين آبادي پي چيزي مي گشتم
پي خوابي شايد
پي نوري ‚ ريگي ‚ لبخندي
 پشت تبريزي ها
 غفلت پاكي بود كه صدايم مي زد
پاي ني زاري ماندم باد مي آمد گوش دادم
چه كسي با من حرف مي زد ؟
 سوسماري لغزيد
 راه افتادم
يونجه زاري سر راه
 بعد جاليز خيار ‚ بوته هاي گل رنگ
 و فراموشي خاك
لب آبي
گيوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشيار است
نكند اندوهي ‚ سر رسد از پس كوه
 چه كسي پشت درختان است ؟
هيچ مي چرد گاوي در كرد
ظهر تابستان است
سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است
 سايه هايي بي لك
 گوشه اي روشن و پاك
كودكان احساس! جاي بازي اينجاست
زندگي خالي نيست
 مهرباني هست سيب هست ايمان هست
آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد
در دل من چيزي است مثل يك بيشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم كه دلم مي خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوايي است كه مرا مي خواند

 

 


 

نگارش در تاريخ شنبه دهم دی 1384 توسط اندیشه
بعد از امتحان جبر وقتی کارتت وصل نکنه .وقتی وقت زیادی پای نت هدر کنی .وقتی برنامه هات بهم بریزه و.....

تو چن وقته که مامان بابا نیست خیلی چیزا یاد گرفتم علاوه بر ظرف شویی و جارو کشی و ....فهمیدم که خیلی از اونایی که تو فکر می کنی وختی تهنایی(همون تنهایی)به دادت می رسن نیستن عوضش از کسایی که هیچ توقع و انتظاری ازشون نداری محبت می بینی هم لذت می بری هم یه یخوده واسه خودت و همه ناراحن می شی چرا آدم نباس بتونه رو نزدیکترین افراد (مثل دایی عمو عمه.... )حساب واز کنه ولی در عوض آدمایی که شاید آشنایی اونا با خونوادت به بیشتر از چند ساعت هم نشینی نرسیده انقدر هوات و داشته باشن که حال کنی اصلا یادت نباشه که مامان بابات نیستن.

الان اصلا و

شاید قدرته خداس که این جور افراد سر راه آدمای تهنایی مثه ما قرار می گیرن و کمکون می کنن.به قوله یه دوستی خدا یک در دنیا صد در آخرت بهشون حال بده!!!!!

مدرسه ما همون طور که خیلیا نمی دونن خیلی توپه آدم لذت می بره معلم ها رو واسه خودمون عوض می کنیم و در واقع ازل و نصب معلم ها دست دانش آموزهاست مخصوصا که اگه مدیرتون یه آدمه با شهور مثه مدیر ما باشه و شوما ها هم نور چشمیاش .لذت میبرید فی الدنیا و الآخرت

یه چیزه دیگه من یه دوستی دارم خارجه (همین نزدیکاست کانادا)ما فقط یه سال پیش هم بودیم (اول راهنمایی)بعدش اونا یه سال رفتن کرج و بعد هم راهی غربت ولی اینو می خوام بهتون بگم من هنوز این بشر رو به عنوان یکی از بهترین دوستام یاد می کنم هنوز عکسش تو کیف پولمه هنوز .....قدر این جور دوستی ها رو بدونید(خودمم میگم البته)

پریشبی با یکی از دوستامون رفتیم سینما فیلمmaxx قشنگ بود به دیدنش می ارزید ولی آیا واقعا یه همچین اشتباهایی پیش میاد تو کشور عزیز ما و بعضی ها هر جور که دوست دارن و به قول معروف صلاح نظام هست کاپوچش(می پیچوننش)می کنن؟؟؟؟

خاطراتم رو که می نوشتم از خیلی وقت پیش ولی شاید واسه این یه ماه و تدوین کردم گذاشتم واسه اونایی که قراره تهنا بمونن

من شعرهای فریدون رو که زیاد می خونم ولی اینو تو یه وبلاگ دیدم دوباره هوایی شدم شوما هم برا هر چندمین بار که هست بخونش

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیری است ره به حال خرابم نمی برد

این جام ها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرداب می رباید و آبم نمی برد

من با سمند سرکش و جادوئی شراب

تا بیکران عالم پندار، رفته ام

تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم

تا مرز نا شناخته مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یادها

دیگر شراب هم

جز تا کنار بستر خوابم نمی برد

هان ای عقاب عشق

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

در راه زندگی

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با این که ناله می کشم از دل : آب ، آب

دیگر فریب هم به شرابم نمی برد

دیگه

پر کن پیاله را !

راستی ته وبلاگ بیت حافظ گ  ذاشتم با هر بار باز کردنصفحه بیت هم عوض می شه رو دیدی؟؟؟وقت ندارم کامپوتر هم ریخ بهم ببخشید انقدر بی سر و ته شد

خدایا نگویم که دستم بگیر دانم که گرفته ای ز عنایت رها مکن

اندیشه من

درخت را به نام برگ / بهار را به نام گل / ستاره را به نام نور / كوه را به نام سنگ / دل شكفته ي مرا به نام عشق / عشق را به نام درد / ... و مرا به نام كوچكم صدا بزن .
" عمران صلاحی "

قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است
"امیر هوشنگ ابتهاج"


گاه نوشت:
1- موتورم كه راه بيفتد سرعتم بالا مى رود ولى سخت ترين مرحله بين بيدار شدن از خواب و راه افتادن موتور است. من ديزلى ام.
2-كسى كه آى كيو بالايى دارد مى تواند شوخى كند. يعنى يك چيز را خوب بشناسد و جنبه شوخى آن را كشف كند و از آن مهم تر، تربيت آدم هايى است كه اين شوخى هار ا بفهمند.
3- تو اگر تمساح يا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟
4-ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود.
5-اگر شما یک سگ گرسنه را بگیرید و به ا وغذا بدهید دیگر گازتان نخواهد گرفت. این فرق اساسی یک سگ و یک انسان است
6-زندگی کردن دل و جرات می خواهد آدمهای ترسو فقط نفس می کشند.
7-عشق زمانی است که درست مثل روزهای بچگی روی جدول پیاده رو راه بری و بی دلیل بخندی.
8-کدام جمله به نظرتان درست تر است؟
همه تخم مرغ هایت را داخل یک سبد نگذار
زنان نمی توانند احساساتشان را کنترل کنند
9-هميشه آنچه دوست داريم نداريم . راز خوشبختي در اين است که آنچه که در اختيار داريم دوست بداریم
10-ادعا نمی کنیم همواره به یاد کسانی هستیم که دوستشان داریم اما ادعا می کنیم در لحظاتی نیز که بیادشان نیستیم دوستشان می داریم!
11-سکوت جایز نیست!!!
12-بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار!فکری به حال خود کن....این روزگار نیست
13-
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
14-نرم نرمک می رسد اینک بهار
15-در حریم اندیشه ام...تو کعبه ی آمال منی
16-تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!
17-انگار همیشه نوبت ما فرداست...
18-و خدایی که در این نزدیکی ست
19-گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو/شرح دهم غم دلم نکته به نکته مو به مو
20-ما به شما نمره ی بیست می دهیم..شما چه طور؟!
21-من وتو چه بى کسيم،وقتى تکيه مون به باده
22-این چه جهانیست که نوشیدن می نارواست؟این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟
23-مجم.ع مه رویان کنار/تو یار بی همتا کنار
آخرين اندیشه ها
قدیم ترها
دیگر اندیشمندان
پيوند هاي روزانه
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی:

 استاد اخوان ثالث
کد آهنگ

قالب وبلاگ